تبليغاتX
مَـحرمِ مُحــرّم




بهشت

آنِ مادران شد

آن دم که گفتی :

بی فرزندان امتم به بهشت نمی روم


 

 د ن :  تبریک و تبریک و تبریک  

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 12:13 توسط خادم الزینب |



شب است و سیاهی غالب

بوی یاس تمام کوچه را پر کرده است

صدای گریستن مردی از پس همهمه ها به گوش می رسد

زمین تکان تکان می خورد با لرزش شانه هایش

تابوت را روی شانه ها می گیرند .. دل ها کنده میشود از زمین

صف ها تشکیل میشود و حرکت می کنیم

هر سال غریبانه تر از سال قبل

به پشت سرم نگاه میکنم .. کسی نیست .. ریزش کرده اند عزاداران فاطمه (س)

نگاهم سرگردان و تار میان خیابان ها می لغزد و گاهی دندانه می گیرد ..به بستنی فروشی های شلوغ .. به سپیدی گلو و موهای آشفته ی زنی در کنار همسرش .. به بیلبورد های تبلیغاتی .. به پرچم یا صاحب الزمان که بی حال روی دوش پسرکی افتاده است .. به ماشین هایی که مدام بوق می زنند و قدم هایی که تند می شود..

رسیده ایم به امام زاده ..

به تابوت خیره شده ام.. مداح شعر می خواند.. مردم ضجه می زنند.. مادر از تابوت بلند می شود.. گریه می کنیم.. سیلی می خورد.. گریه می کنیم.. مادر خم می شود از درد پهلو.. گریه می کنیم.. دستش را تکیه میدهد به دیوار و یا علی می گوید.. گریه میکنیم.. می ایستد و رو به ما خطبه می خواند.. گریه میکنیم.. مادر دستش را می گذارد روی کمرش .. گریه می کنیم ..

 مداحی تمام شده ..

 مادر می رود درون تابوت و گریه می کند ..

برای مردمی که در مسجد مدینه دیدند و گریستند و هیچ نکردند .. برای ما که میبینیم و "فقط" گریه می کنیم

مادر می رود درون تابوت و گریه می کند ..

برای ما که از فاطمیه و محرممان تنها شنیدن آهنگ های فاطمی و محرمی مانده است و نه آموختن فرهنگ فاطمی و حسینی  .. برای ما که هر سال مادر را لای در و دیوار هواهای نفسمان زخمی می کنیم، چادرش را خاکی تر و دردش را بیشتر می کنیم..

برای ما .. گریه می کند.. مـ/در .

باور کنید .. هر سال فاطمه (س) .. با زخم عمیق تری بر سینه تشییع می شود، با صورت نیلی تری..

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 19:37 توسط خادم الزینب |

    هوالحبیب

    همین که می رسید، درب ها یکی پس از دیگری بسته می شد،
    و کسی در کوچه، جواب سلامش را نمی داد.
    غریبانه بر زمین راه می رفت،
    اگر چه خود، ستونِ آسمان بود!
    و هیچ کس، راز سبک بالی ِ این عرش ِ فروفتاده را مرور نمی کرد ...
    در شهر، علی، هیچ طرفداری نداشت،
    همه با مولا طرف بودند.
    تنها دری که به رویش باز می شد،
    درب خانه ی فاطمه بود.
    و تنها رویِ گشاده،
    روی دلگشای ِ او.
    فاطمه،
    تنها طرفدارِ علی بود ...

    اکنون ... دیگر ... علی، طرفدار ندارد ...

    پ ن:
    روز ها از رحلت ِ پیامبر گذشته بود و از موعدِ وحی ...
    پشت ِ درب خانه ی علی اما ، در کوچه، شان نزول سوره ی منافقون شده بود ...


+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 0:38 توسط منفرد |


خانه های قدیم را دیدی؟ همچنان که درش بزرگتر است

گر که میخی به داخل در خورد، این سر از آن سرش بزرگتر است

حال بنشین خودت حساب بکن، لگد و تازیانه و اینکه

پشت در مادری ست که قطعا، درب از پیکرش بزرگتر است

صحنه ها در ادامه ی این شعر، بسته دستان باز مولا را

توی این خانه غصه هست ولی، غصه ی حیدرش بزرگتر است

حیدری که به خانه اش دیده، هیجده ساله قد کمانش را

بارها گفته با خودش نکند، از خودش همسرش بزرگتر است!!!

ظرفیتهای کودکانش را، می شناسد علی به وقت نیاز

یکی از درد های او اینکه، حسن از خواهرش بزرگتر است

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 22:55 توسط زهره احمدی |

 

ماتم جانسوز زهرا سر رسید

ناله وا مومنا از سر رسید

غرق شد در بحر غم آل عبا

زینب و کلثوم گویند خدا

می زنند بر خانمان آتش چرا

ما مگر آل پیمبر نیستیم؟

هل اتی و قدر و کوثر نیستیم؟

پاسخ مزد رسالت نار بود؟

قطع حق حیدر کرار بود؟

حق زهرا از فدک مسمار بود؟

هیچ مرغی مثل ما بی لانه نیست

..

 

دانلود شعر با صدای شاعر / حسین نادری مداح خردسال

ترجمه قسمت آذری شعر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 22:34 توسط خادم الزینب |

چی بنویسم آخه چی بنویسم...............................

 

پ.ن :  وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای  مادرم

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 21:42 توسط پردیس شریعتی |

 

 

بانو اجازه هست که مادر بخوانمت؟!
این فاطمیه با دل مضطر بخوانمت؟!

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 19:21 توسط پردیس شریعتی |

هوالحبیب


گاهی میان گودال،
گاهی میان ِ تشت ِ پر از خون،
گاهی میان ِ محراب، وقت نماز صبح،
و گاهی میان درب ها، گاهی میان ِ آتش ...

پ ن:
پر ِ پروانه های عاشق، توی آتیش، توی دودِ
تا بوده همین بوده ...
صورت بچه های زهرا، یا سرخِ، یا کبودِ
تا بوده همین بوده ...


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 1:7 توسط منفرد |


"مادر دو بخش دارد

ما هر چی میکشیم از بخش دوم است"



وای ماااااااااااااااااااااااااااااااادرم !

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 12:42 توسط پردیس شریعتی |




 
ای باطن پنهان من!

هنگام ظهور فرزند زهرا (س) مرا به کدام سو خواهی برد : مقابل یا موافق؟!!

 

هیچ می‌دانی هنگام شکسته شدن درب خانه زهرا (س)، آتش زدن آن و ...

باطن پنهان چند نفر، آنها را به یاری حضرت روانه ساخت؟!

فقط 4 نفر...

که یکی از آنان زبیر بود کسی که بعدها مقابل امیرالمؤمنین (ع) ایستاد

...

 بناست آنقدر مورد امتحان قرار بگیریم تا تمامی زوایای وجودیمان اشکار شود

پس امان از آن بدیهای نهفته در باطن که عاقبت زبیر حامی سرسخت ولایت علی (ع) و  ابن ملجم مرادی محب و ارادتمند امام علی (ع) را چگونه تغییر داد

...

ای فاطمه زهرا (س)

ای مادر عزیزتر از جانم

میدانم هیچ مادری نیست که نخواهد فرزندش عاقبت به خیر شود

شما که دلسوزترین و مهربان ترین مادر هستید

برایمان دعا کنید تا عاقبتمان ختم به خیر شود

و قلبمان سرشار از محبتتان

بسیار به دعای شما نیازمندیم

 


  

برگرفته از سخنان حاج آقا پناهیان، مسجد دانشگاه صنعتی امیرکبیر، 91/1/21

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 1:9 توسط سیده فاطمه مولایی زاده |